هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

586

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

استيلاى وى بر قدرت را محكوم كرد و از سخن پيامبر ( ص ) كه فرمود : خلافت پس از من سى سال است و پس از آن سلطنت مىشود ، برايش سخن گفت معاويه نيز به غلامانش دستور داد ما را از آنجا برانند و ما را به زور از آنجا راندند . و از جمله روايتهايى كه نقل شده اينكه معاويه از صعصعة بن صوحان العبدى پرسيد مرا چگونه خليفه‌اى ديدى ؟ ابن صوحان در پاسخش گفت : خليفه را چه به كسى كه پادشاهى را به زور بر مردم بدست آورده و با نخوت به اين مقام دست يافته و با دروغ و نيرنگ به چنين جايى رسيده است . به خدا كه تو در روز بدر ، حتى يك نيزه هم پرتاب نكردى و هيچ شركتى در آن نداشتى . تو و پدرت در ميان كسانى كه به پيامبر خدا ( ص ) روى آوردند ، كسى به شمار نمىآمديد و تو ، آزاد شده و فرزند آزاد شده هستيد و اين پيامبر خدا بود كه شما را آزاد كرد حال از كى تا كنون آزاد شده ، شايستگى خلافت پيدا كرده است ؟ و دوست جانى او و كسى كه در بيشتر جنايتها و مفسده‌جوييهايش با او شريك در توصيف او مىگويد از همه مردم خبيث‌تر و نابكارتر است و طى سخنى كه مطرف بن - المغيرة از پدرش نقل كرده او را متهم به شرك صريح كرده كه ما طى بخشهاى قبلى ، از آن ياد كرديم . و در « مروج الذهبى » آمده است كه وقتى يكى از راويان ، روايت مطرف بن المغيرة از پدرش درباره معاويه را براى مأمون عباسى بازگفت به منادى خود فرمان داد تا ندا دهد من از هر كس كه از معاويه به نيكى ياد كند و او را بر يكى از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) برتر بداند ، برائت مىجويم « 1 » . [ و بدورم باد كه چنين كنم ] . و الحسن الصبرى گفته است : چهار ويژگى در معاويه بود كه اگر تنها يكى از آنها هم در او بود ، يكى چيره شدنش بر اين امت گناهى بوده كه به يارى نادانان بدان موفق گرديده حال آنكه مشورتى در اين كار نشده و بزرگ مردانى در آن وجود داشتند دومى جانشين ساختن پسرش بعد از خود حال آنكه از حال او و بىبندوباريش بىبندوباريش آگاه بود و سومى منسوب كردن زياد به خود حال آنكه پيامبر خدا فرموده است : فرزند متعلق به پدر واقعى او است و سنگسار كردن سزاوار زناكار و فاسق است و بالاخره چهارم : كشتن حجر بن عدى بن دست او پس واى بر او از حجر و ياران حجر . و بسيارى از اين سخنان كه

--> ( 1 ) نگاه كنيد به مروج الذهب جلد 2 ، صفحه 341 و 342 .